ایلنا: طوفان تند گرانیها، زندگی آبرومند و سادهی طبقهی کارگر ایران را جاروب کرده است. امروز، نه خانهدار شدن و داشتن سرپناه شخصی، نه خرید یک خودروی ساده (حتی یک پراید با کمترین امکانات) و نه حتی یک سفر کوتاه آخر هفته به شمال، هیچ یک، جزو برنامههای زندگی خانوادههای کارگری نیست؛ طبقهی کارگر در تقلای زنده ماندن و تامین نیازهای سادهای که خانواده را به عنوان یک ارگان حیاتی اجتماع سر پا نگه دارد، روز را با دو یا سه شیفت کار به نیمه شب گره میزنند اما باز هم گرههای کور زندگی باز نمیشود.
نمونهای از تنزل شدید سطح مطالبات و دغدغههای طبقهی کارگر ایران، صحبتهای «سعید» کارگر جوانیست که بعد از یک سال بیمهپردازی در یکی از شرکتهای خدماتی تهران، از آرزوهای رنگ باختهی خود میگوید:
«من ماهی 25 میلیون تومان حقوق میگیرم؛ مجردم، پول رهن آپارتمان نقلیام را از خانواده گرفتهام و هیچ خرج جانبی ندارم اما با این حال، مدتهاست توقع خرید خانه و ماشین را از ذهنم پاک کردهام. آرزوی من خرید یک موتور ساده است که قیمتش زیر 250 میلیون تومان نیست یعنی ده ماه حقوق کامل من. الان مدتیست که روزی یک وعده غذا میخورم تا پول موتور سیکلت فراهم شود ولی باور میکنید در سه ماه اخیر، یک ریال هم پسانداز نکرده ام، تازه مقروض هم هستم...»
سعید در پاسخ به این سوال که چه فکری برای تشکیل خانواده و ازدواج دارد، با لبخندی تلخ میگوید: چنین چیزهایی حتی به مخیلهام خطور هم نمیکند؛ من برای خودم نان شب به زور تهیه میکنم...
وقتی این روزگار کارگری جوان و مجرد با مدرک کارشناسی است، کارگران متاهل و صاحب فرزند چه روزگاری دارند؟ «شهر» در تب نان میسوزد و گرانی چندین و چندبارهی کالاهای ضروری خوراکی از جمله لبنیات، برنج، گوشت، مرغ و تخم مرغ و البته دارو، جایی برای دغدغههای فراتر نگذاشته است. همه چیز خلاصه شده است در تقلای ناکام برای زنده ماندن.
سقوط تند معیشتسقوط معیشتی طبقه کارگر از میانه دهه 90 شمسی و با یارانهزدایی از اقتصاد و باز گذاشتن دست سودجویان برای بالا بردن قیمتها و سودآوری از جیب مردم آغاز شد؛ آن زمان، هدفمندی یارانهها، نام رمز آزادسازی و شوکدرمانی ارزی بود اما شیب تند این سقوط، از سالهای پایانی دهه 90 تشدید شد؛ در یکی دو سال اخیر، قیمت ارز بیمحابا بالا رفت و زندگی بیتوقف، سقوط کرد؛ در این میانه، جنگ ماههای اخیر، تیر خلاصی بود که به سفرههای بیجان و در حال نزع کارگران شلیک شد.
حالا برای تحلیل آماری این سقوط، فقط در نظر گرفتن یک مولفه از سبد خوراکیها کفایت میکند؛ اگر «قیمت گوشت قرمز» را فقط در سه سال اخیر در نظر بگیریم، متوجه میشویم که چه ضربهای به پیکرهی معیشت کارگران وارد آمده است.
در سال 1402، قیمت هر کیلو ران گوسفندی ممتاز، 700 هزار تومان بود؛ سال 1403، نرخ هر کیلو ران به 900 هزار تومان رسید؛ در سال 1404، قیمت آن یک میلیون و 300 هزار تومان شد و اکنون در بهار 1405، قیمت هر کیلو ران گوسفندی ممتاز، 2 میلیون و 380 هزار تومان است.
در سال 1402، دستمزد روزانه کارگران 176 هزار و 942 تومان بود؛ در آن سال با دستمزد روزانه کارگر میشد 250 گرم ران گوسفندی ممتاز خرید. در سال 1403، دستمزد روزانه 238 هزار تومان تصویب شد، بازهم با دستمزد روزانه میشد 260 گرم ران گوسفند خرید؛ در سال بعدتر (1404)، دستمزد روزانه کارگران حداقلبگیر، 346 هزار تومان به تصویب رسید که بازهم با این پول، امکان خرید 260 گرم ران گوسفندی وجود داشت.
اما در سال جاری، رقم 554 هزار تومان به عنوان دستمزد روزانه کارگران در شورایعالی کار به تصویب رسید؛ این مبلغ پول خرید 230 گرم گوشت ران گوسفندی ممتاز است. در واقع با افزایش 60 درصدی دستمزد که دولتیها و مشخصا وزرای کار و اقتصاد، آن را گامی بلند در جهت بهبود معنادار وضع معاش کارگران توصیف کردهاند، قدرت خرید به نسبت سالهای قبل به شدت افول کرده است تا حدی که دستمزد یک روز کارگر برای 8 ساعت کار پیاپی، پول خرید 250 گرم گوشت قرمز هم نیست!
این در حالیست که یک وعده غذای گوشتی برای یک خانواده سه نفره، حداقل به 250 گرم گوشت نیاز دارد؛ بنابراین کارگر اگر کل حقوق روز خود را بدهد، بازهم نمیتواند فقط گوشت ناهار خانواده را تامین کند، بماند که طبخ یک غذای بسیار ساده بدون مخلفات جنبی، به اقلام دیگری از جمله برنج، سیب زمینی، پیاز و سیر هم نیاز دارد؛ هر کیلو برنج امروز بیش از 400 هزار تومان قیمت دارد.
«یدالله فرجی» فعال صنفی بازنشستگان و ريیس اسبق شورای اسلامی کار شرکت جنرال استیل، در رابطه با این معادلات نابرابر معیشتی که هیچ وقت نتیجه آنها به نفع طبقه کارگر نیست؛ به ایلنا میگوید: پایه حقوق 16 میلیون تومانی و حقوق نهایت 22 میلیون تومانی یک بازنشسته بعد از سی سال کار، هیچ تناسبی با قیمتها و کف بازار ندارد؛ کارگران و بازنشستگان در آروزی این هستند که نیمی از ماه یا حتی بیشتر، در حسرت یک غذای ساده نباشند؛ در حسرت اینکه مدام شرمنده خانواده نشوند.
این فعال صنفی با تاکید بر اینکه وقتی زمام آزادسازی و تورم را رها میکردند، هیچ در فکر معیشت مزدبگیران با حقوق ثابت نبودند، فقط میخواستند درآمدزایی کنند؛ افزود:
«گوشت قرمز یک کالای «کاملا لوکس» است؛ حتی قیمت مرغ و تخم مرغ هم نجومی شده؛ بعد از جنگ اخیر با افزایش چندباره قیمتهای خوراکی مواجه بودیم و اگر فکری برای رسیدگی به وضعیت اقتصادی مردم نکنند، اوضاع به سمت وخامت حداکثری میرود؛ امروز مردم از وضع زندگیشان به شدت ناراضیاند...»
«شهر» در تب نان خاکستر میشود«شهر» در تب نان میسوزد؛ در چند ماه اخیر، برخی قیمتها به شدت نجومی شده؛ در همین مدت کوتاه، اقلامی مانند لبنیات، دو یا حتی سه بار گران شدند؛ داروها و ضروریات زندگی مردم نیز از دسترس خارج شده و در این میان، دولت و تصمیمسازان، در اظهارنظرها و جهتگیریها، میلیونها انسان درگیر بحران جدی را فراموش کردهاند؛ یادشان نمیافتد که اگر اوضاع تغییر اساسی نکند، شهر در تب نان، خاکستر میشود...









