به گزارش خبرآنلاین روزنامه اعتماد نوشت: جنگ ممکن است در یک روز متوقف شود، اما هزینههایش چنین خاصیتی ندارند. بعضی از آنها تازه بعد از خاموششدن آتش، خودشان را نشان میدهند؛ وقتی باید تاسیسات آسیبدیده تعمیر شوند، تولید به حالت عادی برگردد، مسیرهای تجاری دوباره کار کنند و برای همه اینها پول پیدا شود.
برای ایران، این مرحله شاید از خود جنگ هم پیچیدهتر باشد. اقتصاد کشور پیش از آغاز درگیری هم در شرایط عادی قرار نداشت. تحریم، تورم، ناترازی انرژی، کمبود سرمایهگذاری و دشواری انتقال پول مشکلات تازهای نیستند. جنگ روی اقتصادی فرود آمد که از قبل با مجموعهای از محدودیتها دستوپنجه نرم میکرد.
حالا یک عدد تازه ابعاد مساله را روشنتر کرده است. رییسجمهور گفته تجارت خارجی ایران در نتیجه تحریمها و محاصره 35 درصد کاهش یافته است. این دیگر فقط برآوردی درباره خسارت احتمالی آینده نیست؛ بخشی از ظرفیت اقتصادی کشور همین حالا کوچکتر شده است. به همین دلیل شاید اشتباه باشد که «بازسازی پس از جنگ» را فقط به تعمیر پالایشگاه، نیروگاه، جاده یا ساختمان تقلیل دهیم. تاسیسات را میتوان با پول و تجهیزات دوباره ساخت. سوال دشوارتر این است که خود اقتصاد چگونه قرار است پول و تجهیزات لازم برای این بازسازی را فراهم کند. اینجا معمولا نگاهها به نفت برمیگردد.
منطق آشناست: جنگ که تمام شود، فشار کمتر میشود، ایران نفت بیشتری میفروشد و درآمد حاصل از آن بخشی از هزینه بازسازی را تامین میکند. اما یک حلقه مهم در این استدلال گم میشود. فروختن نفت با در اختیار داشتن آزادانه پول آن یکی نیست. یک محموله باید حمل شود، کشتی به بیمه نیاز دارد، پول باید از بانکی عبور کند و درآمد حاصل دوباره باید برای خرید تجهیزات یا سرمایهگذاری قابل استفاده باشد.
اگر این زنجیره همچنان گرفتار محدودیت باشد، افزایش صادرات نفت الزاما به معنای افزایش متناسب توان اقتصادی کشور نیست.
اقدام تازه امریکا علیه شعب اماراتی Banque Misr دقیقا از همین جهت مهم است. واشنگتن میگوید این شعب طی حدود دو سال و نیم نزدیک به 1.8 میلیارد دلار تراکنش برای بیش از صد شرکت مشکوک به ارتباط با شبکه بانکی سایه ایران پردازش کردهاند و حالا درصدد قطع دسترسی آنها به بانکداری کارگزاری دلاری امریکاست.
این اتفاق شاید در ظاهر فقط یک پرونده تحریمی دیگر باشد، اما برای اقتصاد روز بعد از جنگ معنای بزرگتری دارد: امریکا در حال هدفگرفتن فقط فروشنده نفت یا شرکت ایرانی نیست؛ کانالهایی را هم هدف میگیرد که پول از آنها عبور میکند.
یعنی حتی اگر فردا بخشی از درگیری نظامی متوقف شود، بازکردن دوباره مسیر پول میتواند بسیار دشوارتر باشد.
از همین جا یک سوال جدی برای مذاکرات احتمالی آینده مطرح میشود: ایران دقیقا چه نوع کاهش تحریمی میخواهد؟
سالهاست بخش بزرگی از بحث تحریم در ایران به یک عدد خلاصه میشود؛ چند بشکه نفت میتوانیم بفروشیم؟ نفت همچنان حیاتی است، اما برای اقتصادی که باید خسارت جنگ را هم جبران کند، این معیار دیگر کافی نیست.
امکان استفاده از درآمد نفت، بیمه، کشتیرانی، انتقال پول و واردات تجهیزات شاید به همان اندازه اهمیت داشته باشد.
برداشتن یک نام از فهرست تحریم زمانی ارزش اقتصادی پیدا میکند که در انتهای مسیر، یک بنگاه ایرانی واقعا بتواند معامله کند و پولش را بگیرد. فاصله زیادی میان اعلام کاهش یک محدودیت و بازگشت واقعی بانک، بیمهگر یا سرمایهگذار وجود دارد.
برای همین اقتصاد روز بعد از جنگ باید از همین حالا بخشی از دیپلماسی ایران باشد، نه پروندهای که پس از پایان درگیری تازه روی میز وزارتخانهها قرار بگیرد.
اما این طرف ماجرا هم نباید ما را به یک خوشبینی دیگر برساند؛ اینکه با یک توافق سیاسی، ناگهان سرمایه خارجی پشت مرزهای ایران صف خواهد کشید.
ایران بازار بزرگی دارد، منابع انرژی فراوان دارد و موقعیت جغرافیایی آن مهم است، اما سرمایه به ظرفیت بالقوه پاداش نمیدهد. سرمایه دنبال محیطی است که بتوان آینده آن را تا حدی پیشبینی کرد.
همین مساله درباره چین هم وجود دارد. چین مهمترین شریک اقتصادی ایران و خریدار اصلی نفت آن است، اما شرکت چینی برای بازسازی اقتصاد ایران ایجاد نشده است. اگر یک پروژه سودآور باشد و ریسک قابل تحملی داشته باشد وارد میشود؛ اگر نه، رابطه سیاسی تهران و پکن الزاما تصمیم اقتصادی آن شرکت را تغییر نمیدهد. اتفاقا فشار تازه امریکا قرار است همین محاسبه را دشوارتر کند.
واشنگتن میخواهد کشورها و شرکتهای ثالث را در برابر یک انتخاب قرار دهد: ادامه همکاری اقتصادی با ایران یا حفظ دسترسی کمهزینه به نظام مالی امریکا. هنوز معلوم نیست این سیاست در برابر چین تا کجا قابل اجراست. چین بهصراحت با تحریمهای یکجانبه امریکا مخالفت کرده و واشنگتن نیز تاکنون در برخورد با بانکها و شرکتهای بزرگ چینی محتاطتر بوده است.
اما ایران نمیتواند برنامه بازسازی خود را بر این فرض بنا کند که چین یا هر کشور دیگری حاضر است برای حفظ رابطه با تهران هر هزینهای را بپردازد.
این مساله درباره هند، ترکیه، عراق و حتی کشورهای همسایه نیز صادق است.
تعلیق تجارت امارات با ایران پیش از این یک هشدار جدی بود. امارات فقط یکی از شرکای تجاری ایران نبود؛ یکی از مهمترین دروازههای ورود کالا و کانالهای پرداخت نیز محسوب میشد. امارات، چین و ترکیه در مجموع نزدیک به سهچهارم واردات کالایی ایران را تامین میکردند.
وقتی تجارت خارجی کشور 35 درصد کوچکتر شده، وابستگی به چند مسیر محدود اهمیت بیشتری پیدا میکند. اقتصادی که قرار است بعد از جنگ بازسازی شود نمیتواند برای تجهیزات، مواد اولیه، حملونقل و انتقال پول بیش از اندازه به چند دروازه وابسته بماند.
اما اگر همه این مشکلات را فقط به تحریم و فشار خارجی نسبت دهیم، بخش دیگری از صورتحساب را ندیدهایم.
فرض کنیم بخشی از تحریمها کاهش پیدا کرد و درآمد نفت نیز افزایش یافت. دولت با این پول چه خواهد کرد؟
شاید این سوال از میزان درآمد مهمتر باشد.
ایران تجربه دورههایی را دارد که افزایش درآمد نفت خیلی زود به افزایش واردات و هزینههای جاری تبدیل شده است. اگر همان الگو بعد از جنگ تکرار شود، ممکن است فرصتی که باید صرف ترمیم ظرفیت تولید شود دوباره از دست برود.
شاید به جای تاسیس صندوق و سازمانی تازه، یک قاعده ساده لازم باشد: بخشی از هر درآمد اضافی ناشی از کاهش تنش از ابتدا برای بازسازی زیرساختهای حیاتی کنار گذاشته شود و امکان مصرف آن در هزینههای جاری وجود نداشته باشد.
البته همینجا یک تصمیم ناخوشایند دیگر ظاهر میشود.
قرار نیست همهچیز را بتوان همزمان بازسازی کرد.
انرژی، آب، حملونقل و زیرساخت صنعتی مستقیما بر تولید و زندگی مردم اثر دارند. طبیعی است که این بخشها باید جلوتر از پروژههایی قرار بگیرند که شاید اهمیت سیاسی یا نمادین داشته باشند، اما بازده اقتصادی فوری ندارند.
گاهی سیاست اقتصادی فقط تصمیم درباره اینکه چه چیزی ساخته شود نیست؛ تصمیم درباره این است که چه چیزی فعلا ساخته نشود.
موضوع سرمایه ایرانیان خارج از کشور هم در همین نقطه مطرح میشود. سالهاست از بازگشت این سرمایهها صحبت میشود، اما سرمایه با دعوت رسمی برنمیگردد. صاحب سرمایه درباره امنیت مالکیت، ثبات مقررات، امکان انتقال پول و آینده سرمایهگذاری خود سوال میکند. پاسخ این پرسشها دیگر در واشنگتن نیست.
این بخش از بازسازی به تصمیمهای داخل ایران مربوط میشود. تحریم واقعا اقتصاد ایران را محدود کرده و جنگ واقعا هزینه ایجاد کرده است، اما مقررات متغیر، ناترازیهای مزمن، بیثباتی تصمیمگیری و ضعف محیط سرمایهگذاری را نمیتوان به دشمن خارجی نسبت داد.
اگر روز بعد از جنگ همه این مشکلات سر جای خود باقی بمانند، حتی کاهش قابل توجه تحریمها هم الزاما جهش اقتصادی ایجاد نخواهد کرد.
شاید به همین دلیل بهتر باشد اقتصاد پس از جنگ را از همین حالا بخشی از مذاکرات سیاسی بدانیم.
اگر ایران قرار است در برابر کاهش تنش یا پذیرش تعهداتی امتیاز اقتصادی بگیرد، کیفیت آن امتیاز مهمتر از نام آن است. امکان فروش نفت مهم است؛ امکان دریافت و استفاده از درآمد آن مهمتر. رفع تحریم یک شرکت مفید است؛ بازشدن مسیر بیمه، حملونقل و پرداخت که صدها بنگاه بتوانند از آن استفاده کنند، ارزش بیشتری دارد.
معیار در نهایت باید ساده باشد: آیا یک بنگاه ایرانی میتواند کالایی بفروشد، پولش را دریافت کند، تجهیزات بخرد، محمولهاش را بیمه کند و برای توسعه فعالیت خود سرمایه جذب کند؟
اگر پاسخ همچنان منفی باشد، ممکن است بخشی از تحریم روی کاغذ برداشته شده باشد، اما اقتصاد هنوز وارد دوره پس از جنگ نشده است.
در داخل هم راه آسانی وجود ندارد. اگر دولت بدون درآمد پایدار پول بیشتری برای بازسازی خرج کند، نتیجه میتواند کسری بودجه و تورم بیشتر باشد. در این حالت هزینه جنگ فقط جابهجا میشود؛ از تاسیسات آسیبدیده به سفره مردم.
این شاید همان خطری باشد که باید بیش از همه از آن پرهیز کرد .
روز بعد از جنگ برای ایران فقط مساله پول نیست؛ مساله انتخاب است. کدام زیرساخت اول تعمیر شود؟ درآمد تازه کجا خرج شود؟ در مذاکرات، کدام محدودیت اقتصادی باید زودتر برداشته شود؟ چه بخشی از مشکل از بیرون قابل حل است و چه بخشی فقط با تصمیم داخلی حل میشود؟
ممکن است پایان این جنگ هم یک لحظه مشخص نداشته باشد. شاید ابتدا حملات کمتر شود، بعد ترتیباتی موقت شکل بگیرد و مدتها طول بکشد تا بتوان واقعا از صلح حرف زد.
اما اقتصاد نمیتواند منتظر بماند.
صورتحساب جنگ از همین حالا در حال نوشتهشدن است. کاهش 35درصدی تجارت خارجی فقط یکی از اعداد روی این صورتحساب است. فشار بر مسیرهای بانکی و تجاری نیز نشان میدهد بازسازی اقتصاد ممکن است بسیار پیچیدهتر از بازسازی تاسیسات باشد.
بخشی از هزینه را زیرساختها پرداختهاند، بخشی را بنگاهها و بخش بزرگی را مردم. باقی آن هم دیر یا زود باید پرداخت شود.
اگر پاسخ دوباره فقط نفت، بودجه دولت و جیب مردم باشد، ممکن است جنگ متوقف شود اما هزینههایش سالها ادامه پیدا کند.
اگر بعد از جنگ فقط آنچه تخریب شده دوباره ساخته شود، ممکن است چند سال بعد دوباره با همان اقتصاد پیش از جنگ روبهرو شویم؛ فقط با بدهی و هزینهای بیشتر.
بازسازی واقعی از جایی شروع میشود که هدف فقط بازگرداندن ساختمانها و تاسیسات نباشد؛ بازگرداندن توان اقتصاد برای تولید ثروت باشد.
و شاید این مهمترین بخش از صلحی باشد که باید پیش از رسیدن صلح برای آن برنامه داشت.
23302








